تبليغاتX
زیما آزما

زیما آزما

نمایش کودک آرزوهای بزرگ آرزو

سلام

بالاخره بعد چندین ماه تمرین و وقفه و زحمت مراحل پیش تولید نمایش کودک آرزوهای بزرگ آرزو فردا اولین اجرای خودش رو در تالار مجموعه فرهنگی حضرت زهرا شروع میکنه .

این نمایش کودک به کارگردانی مجتبی فلاحی و بازی مهدی مقدر- سارا عباسی- بیژن صف شکن و نسیم شیرزادی به روی صحنه میرود و از تاریخ ۱۲/۸/۱۳۸۸به مدت یکماه هر شب به اجرا درخواهد آمد.

خلاصه داستان از این قرار هست که دخترکی بنام آرزو که بعلت تنبیه توسط والدین به اتاقش فرستاده میشود شروع به نقاشی آرزوهای خود بر روی دیوارهای اتاف میکند .... کم کم نقاشیها شروع به حرکت کرده و با او صحبت میکنند . اما مشکل از اینجا شروع میشه که اونها دیگه حاضر به رفتن از اتاق آرزو نیستند و مشکلاتی رو برای اون ایجاد میکنند و بالاخره ...

این نمایش کودک در بازبینی ای که از طرف اداره ارشاد انجام شد عنوان ردیف الف رو به خودش اختصاص داده و شاید میتوان گفت که بعد از چندین سال در تاریخ نمایش استان فارس این اولین باری باشه که نمایشی برای کودکان بطور قانونمند مورد کار قرار میگیره .

امیدوارم عزیزانی که موفق به دیدن این نمایش میشن نظرات خودشون رو توی این وبلاگ برای من بگذارن ... ( بخصوص در مورد بازی خودم )

در ضمن از اینکه بعلت فیلتر بودن سایتهای آپلود نتونستم عکسهای مراحل تمرین و ساخت آهنگ و دکور رو براتون بگذارم عذرخواهی میکنم و خوشحال میشم اگر سایتی رو برای این کار بهم معرفی کنید.

+دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت9:22اونی که زحمت کشیده کسی نیست جز آقا مهدی |
زندگی مسالمت آمیز
 

 

           بین سیم و سیمکش همیشه کشمکش است زندگی مسالمت آمیز یعنی همین !

 

+جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت18:36اونی که زحمت کشیده کسی نیست جز آقا مهدی |
رئیس جمهور سیاه

 

كتاب «رئيس‌جمهور سياه» اثر‌ «مونتيرو لوباتو» كه با مرگ نويسنده‌اش در 60 سال پيش فراموش شده بود، با انتخاب «باراك اوباما» به ‌عنوان رئيس‌جمهور آمريكا در صدر پرفروش‌هاي برزيل قرار گرفت.

«مونتيرو لوباتو» نويسنده برزيلي رمان «رئيس‌جمهور سياه» كه سال 1948 از دنيا رفت، در اين كتاب ماجراي زندگي «جيم روي» سياه‌پوستي را نقل كرده كه بعدها به هشتاد و هشتمين رئيس‌جمهور ايالات متحده آمريكا مي‌شود.
انتخاب «باراك اوباما» به‌عنوان نخستين رئيس‌جمهور سياه در كاخ سفيد توجه مردم برزيل را به اين اثر فراموش‌شده بازگردانده و آن را در صدر پرفروش‌هاي امروز كتاب اين كشور قرار داده است.
كتاب «رئيس‌جمهور سياه» نوشته‌‌ اين نويسنده برزيلي كه عموما به نوشتن كتاب كودك علاقه داشت، در سال 1926 منتشر شد و رواي داستاني آن به پيش‌گويي مسائلي در آينده مي‌پردازد. در اين كتاب انتخابات سال 2228 آمريكا را نشان مي‌دهد كه در آن «روي» در مقابل رقيب خود «اولين آستر» برنده مي‌شود.
«لوسيا ماچادو» ناشر اين كتاب گفته است: « واقعا اتفاق عجيبي است و جداي اين كه رئيس‌جمهور سياه است، جالب اين است كه رقيب وي نيز در كتاب يك زن است. »
وي در ادامه گفت:‌«آمريكا در حال برگزاري انتخابات بود و ما از اين موقعيت استفاده كرديم و كتاب را دوباره منتشر كرديم و وقتي اوباما با هيلاري كلينتون در رقابت بودند، اين كتاب حسابي فروش كرد.» «مونتيرو لوباتو» همچنين در اين كتاب تكنولوژي اينترنت را نيز پيش‌بيني كرده بود. به قدرت رسيدن چين در جهان و كشف نفت در برزيل نيز از ديگر پيشگويي‌هاي اين نويسنده برزيلي است. انتخاب رئيس‌جمهور سياه در كتاب «مونتيرو لوباتو» در نهايت به يك جنگ نژادي تبديل مي‌شود
.

باراک حسین اوباما 

+جمعه چهارم بهمن 1387ساعت15:16اونی که زحمت کشیده کسی نیست جز آقا مهدی |
بیصدا شکن قانون را ....
 

 

برای اینکه قانون را بی صدا بشکند

 از صدا خفه کن استفاده میکرد !!

+سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت8:4اونی که زحمت کشیده کسی نیست جز آقا مهدی |
خدای خوشمزه

 

و در دنیا مردمانی چنان گرسنه هستند که خدا را

جز به شکل تکه نانی نمی‏بینند.

+جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت8:50اونی که زحمت کشیده کسی نیست جز آقا مهدی |
یا بکش یا داغ کن... یا بشین فریاد کن!

سلام

دور از جونتون دیروز بعد از دو هفته درد مداوم دندون 6 پایین سمت راست، رفتم دکتر...

البته دندون من 3 تا پایه داشت

البته هفته ی گذشته هم رفتم پیش دکتر و گفت دندونت از زیر پوسیده شده و متوجه نشدی و حالا هم عفونت کرده، اول باید چرک خشک کن بخوری و بعد بیای تا ببینم باید چیکارش کنم چون دیواره های سالمی داره و حیفه همینجوری روش تصمیم بگیریم... سرتون رو درد نیارم .... رفتم عکس گرفتم و 3 بسته کپسول آموکسی کلاو خوردم که بابای هرچی چرک هست رو بسوزونم ... خلاصه دیروز با دلهره ای که اصلا به رو خودم نمی آوردم رفتم دکتر و قرار شد که دندون من فلک زده رو عصب کشی کنن.. آقا چشمتون روز بد نبینه، هر چی با اون مته ی وحشتناکش دندون این حقیر رو میتراشید و با سوزن توی عصبهاش فرو میکرد، متاسفانه خبری از درد نبود ومعنیش این بود که کار از کار گذشته و عصبهای دندونم به رحمت خدا رفتن و باید دندونم رو میکشیدم.!

عین همین یکی شده بود یه وصله ی ناجور!

نمیدونید تا اون لحظه چطوری خودم رو قانع کرده بودم که این دکتره خوب عصب کشی میکنه و درد نداره و کارش تمیز و بادقته و از این جفنگیاتی که با اون قوت قلبی به خودم داده باشم و حالا دیگه این درد رو باید کجای دلم میگذاشتم؟ دل رو به دریا زدم و مثل رابینهود گفتم همین الان تا میتونید برام بی حسی بزنید و بکشیدش که دیگه حوصله ی درد ندارم. آقای دکتر مهربون هم با دقت هر چه تمامتر دندونم رو با ظرافت هر چه تمامترترترتر کشید

وقتی دندون رو دیدم ازش حالم بهم خورد. آخه پایه اش از حالت استخونی خارج شده بود و بخاطر عفونت مثل دنبه شده بود( به اصطلاح خود دکترا)

بی زبون سوری جونم از دیشب تا حالا مثل بنز کنارم بیدار نشسته که مبادا من توی خواب دندونم اذیتم کنه و درد بکشم ....... خدا حقش رو گردنم حلال کنه... چه اونهایی که خودم فهمیدم و چه اونهایی که نفهمیدم.... حالا تازه یه کم خوابش برده

القصه اینکه حالا یه چند تا دندون دیگه ام هم هست که یه خورده کار داره که باید همین روزها برم دنبالش. بقول دکتر یکی از دندونهام که فدا شد ، باید مواظب بقیش باشم ......

شما هم خیلی به فکر دندونهاتون باشی که از اون مهمتر فکر نمیکنم دیگه چیزی باشه.آخه به تمام معنا همه  جای آدم رو تحت تاثیر قرار میده.باور کنین راست میگم...

حالا دیگه تا ابد رنگ اون دندون اصلیم رو نمیبینم

+یکشنبه دهم آذر 1387ساعت6:38اونی که زحمت کشیده کسی نیست جز آقا مهدی |
به اون چه ریطی داره؟!
اما همه جا هست
به شيطان گفتم: «لعنت بر شيطان»! لبخند زد.

پرسيدم: «چرا مي خندي؟»

پاسخ داد: «از حماقت تو خنده ام مي گيرد»

پرسيدم: «مگر چه كرده ام؟»

گفت: «مرا لعنت مي كني در حالي كه هيچ بدي در حق تو نكرده ام»

با تعجب پرسيدم: «پس چرا زمين مي خورم؟!»

جواب داد: «نفس تو مانند اسبي است كه آن را رام نكرده اي. نفس تو هنوز وحشي است؛ تو را زمين مي زند.»

پرسيدم: «پس تو چه كاره اي؟»

پاسخ داد: "هر وقت سواري آموختي، براي رم دادن اسب تو خواهم آمد؛
 فعلاً برو و سواري بياموز
+جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت6:51اونی که زحمت کشیده کسی نیست جز آقا مهدی |
از این چند تا تصویر خوشم اومد ..... گفتم شما هم ببینید!

 

 

بقیش اینجاس
+شنبه چهارم آبان 1387ساعت13:58اونی که زحمت کشیده کسی نیست جز آقا مهدی |
میشه یه جورایی شاد زندگی کرد... بخدا راست میگماااا .....

1- به تماشای غروب آفتاب بنشینید.

2- بیشتر بخندید.

3- کمتر گله کنید. ( به منظور دیگه قر نزید )

4- با تلفن کردن به یک دوست قدیمی، او را غافلگیر کنید. ( حالا مثلا دوست یا دوست پسر فرقی نمی کنه - حتی اگر بهم زده باشید ... )

5- هدیه‌هایی که گرفته‌اید را بیرون بیاورید و تماشا کنید. شاید برایتان قابل استفاده

باشند. ( دیگه به هر حال انگشتر و اینا دیگه )

6- دعا کنید ...

7- در داخل آسانسور با آدمها صحبت کنید.

8- هر از گاهی نفس عمیق بکشید.

9- لذت عطسه کردن را حس کنید.

10- قدر این که پایتان نشکسته است را بدانید.

11- زیر دوش آواز بخوانید. ( آهنگ های عباس قادری خیلی جواب میده ها )

12- با بقیه فرق داشته باشید.

13- کفشهایتان را عوضی پایتان کنید و به خودتان بخندید.

14- به دنیای بالای سرتان خیره شوید.

15- با حیوانات بازی کنید. ( نزاشتی آخر در بیارما ... صدای مرغ رو منظورمه )

16- کارهای برنامه‌ریزی نشده انجام دهید. برای انجام آن در همین آخر هفته برنامه‌ریزی

کنید!

17- برای کاری برنامه‌ریزی کنید و آن را درست طبق برنامه انجام دهید. البته کار

مشکلی است!

18- از تناقضات لذت ببرید.

19- دستان خود را در آسمان تکان دهید.

20- در حوض یا استخری که ماهی دارد شنا کنید، کنار آنها.

21- از درخت بالا بروید. ( توی این  کار که دیگه خبره ای )

22- در حال رفتن به کلاس، یکبار دور خودتان بچرخید.

23- به دیگران بگوئید که خوشگل شده‌اند.

24- مجموعه‌ای از یک چیز (تمبر، برگ، سنگ یا گل …) برای خودتان جمع‌آوری کنید.

25- هر وقت که امکانش وجود داشت پابرهنه راه بروید.

26- آدم برفی یا خانه ماسه‌ای بسازید.

27- بدون آن که مقصد خاصی داشته باشید پیاده روی کنید. ( اینو هستم )

28- وقتی تمام امتحاناتتان تمام شد، برای خودتان یک بستنی بخرید و با لذت بخورید.

29- جلوی آینه شکلک در بیاورید و خودتان را سرگرم کنید.

30- فقط نشنوید، سعی کنید گوش کنید. ( و حتی باید عمل کنی!‌ )

31- رنگهای اصلی را بشناسید و از آنها لذت ببرید. ( زرد و قرمز و آبی )

32- وقتی از خواب بیدار می‌شوید، زنده بودنتان را حس کنید.

33- زیر باران راه بروید. ( عمرا این کار رو نمی کنی )

34- تا جایی که می‌توانید بالا بپرید.

35- برقصید. حتی در تختخواب. ( دست ... دست )

36- کمتر حرف بزنید و بیشتر بگوئید.  ( خفه شو !‌ )

37- قبل از آن که مجبور به رژیم گرفتن بشوید، حرکات ورزشی انجام دهید.

38- بازی شطرنج را یاد بگیرید. ( شما مار پله یا منچ هم یاد بگیری کفایت می کنه )

39- کنار رودخانه یا دریا بنشینید و در سکوت به صدای آب گوش کنید.

40- هرگز شوخ طبعی خود را از دست ندهید. ( شما هرگز شوخی نکن )

+پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت7:4اونی که زحمت کشیده کسی نیست جز آقا مهدی |
بازم عجله؟!

خانم جواني در سالن فرودگاه منتظر نوبت پروازش بود.
از آن جايي كه بايد ساعات بسياري را در انتظار مي ماند، كتابي خريد. البته بسته‌اي كلوچه هم با خود آورده بود.
او روي صندلي دسته‌داري در قسمت ويژه فرودگاه نشست تا در آرامش استراحت و مطالعه كند.
در كنار او بسته‌اي كلوچه بود، مردي نيز نشسته بود كه مجله‌اش را باز كرد و مشغول خواندن شد.
وقتي او اولين كلوچه‌اش را برداشت، مرد نيز يك كلوچه برداشت.
در اين هنگام احساس خشمي به او دست داد، اما هيچ چيز نگفت. فقط با خود فكر كرد: "عجب رويي داره! اگر امروز از روي دنده چپ بلند شده بودم، چنان نشانش مي دادم كه ديگه همچين جراتي به خودش نده!"
هر بار كه او كلوچه‌اي بر مي داشت مرد نيز با كلوچه‌اي ديگر از خود پذيرايي مي‌كرد. اين عمل او را عصباني تر مي كرد، اما نمي خواست از خود واكنشي نشان دهد.
وقتي كه فقط يك كلوچه باقي مانده بود، با خود فكر كرد: "حالا اين مردك چه خواهد كرد؟"
سپس، مرد آخرين كلوچه را نصف كرد و نيمه آن را به او داد.
"بله؟! ديگه خيلي رويش را زياد كرده بود."
تحمل او هم به سر آمده بود.
بنابراين، كيف و كتابش را برداشت و به سمت سالن رفت.
وقتي كه در صندلي هواپيما قرار گرفت، در كيفش را باز كرد تا عينكش را بردارد، و در نهايت تعجب ديد كه بسته كلوچه‌اش، دست نخورده، آن جاست.
تازه يادش آمد كه اصلا بسته كلوچه‌اش را از كيفش درنياورده بود.

مرد بسته كلوچه‌اش را بدون آن كه خشمگين، عصباني يا ديوانه شود با او تقسيم كرده بود.

+دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت17:24اونی که زحمت کشیده کسی نیست جز آقا مهدی |
کیف میکنم وقتی همچین تصاویر جالبی رو میبینم
بدون شرح
بقیش اینجاس
+جمعه پنجم مهر 1387ساعت8:25اونی که زحمت کشیده کسی نیست جز آقا مهدی |
سخن بزرگان
تولستوی:
بدترین و خطرناکترین کلمات اینست: «همه این جورند»



فردریش ویلهلم نیچه:

آنکه می‌خواهد روزی پریدن آموزد، نخست می‌باید ایستادن، راه رفتن، دویدن و بالارفتن آموزد. پرواز را با پرواز آغاز نمی‌کنند.


آلبرت اینشتین:
مشکلات مهم زندگی نمی‌توانند با طرز تفکری حل شوند که آن‌ها را به وجود آورده است!!!


لینکلن:
این که چقدر زمان داری مهم نیست چگونه می گذرانی مهم است.


اسکار وایلد:

 تجربه نامیست که همه افراد روی اشتباهات خویش میگذارند.


ژان دلابرویر:

 زندگی تراژدی است برای آن‌کسی‌که احساس می‌کند و کمدی است برای آنکه می‌اندیشد.

+شنبه نهم شهریور 1387ساعت6:53اونی که زحمت کشیده کسی نیست جز آقا مهدی |
ای کاش ...

               ای کاش مردم مانند انار                                                                                                                 دانه های دلشان پیدا بود

 ای کاش بفمهمیم که ....

واقعا چی میشد اگر اینجوری بود؟ آیا به نظر شما بهتر نبود هر کسی معلوم باشه

 چیکاره هست؟ یا قصد و غرضش در نهایت از هر کاری چیه؟اونوقت دیگه کسی

 مجبور نبود بخواد یه عمر رو با شک و تردید سپری کنه که آیا من این چیزی رو که

 دیدم واقعا حقیقت داره یا نه.....؟

حالا اگر این مطلب رو روی خودمون پیاده کنیم چی ؟ بازهم حاضریم همه ی ریز

 و درشت درونمون رو به همه نشون بدیم ؟ شاید اگه تمام آدمها توی همین شرایط

 بطور یکسان قرار بگیرن اونوقت خیلی وضعیت فرق کنه .....

تصور کنید شما به یه نفر یه چیزی رو میگید که فقط یه حرفی زده باشید و هیچ قصد

 و غرضی هم توش نباشه و این حرف برای شما بشه پیرهن عثمان .... حالا هر چی

 میخواید توضیح بدین و درستش کنین بدتر و بدتر میشه و تا جایی این مساله کش

 پیدا میکنه که از ته دل میگید : غلط کردم .....

بعضی وقتها هم کارهایی که به نظر شما خوب میاد دارای نتیجه و برداشت منفی

 میشه و اون دیگه بدتر . چون آدم دیگه پشت دستش رو داغ میکنه که برای هیچ کس

 خوبی نکنه و هیچ قدم خیری برنداره و یا هیچ حرف قشنگی که بو و عطر صفا و

 صمیمیت و عشق ازش بیاد ، از دهنش بیرون نیاد و یه فیلتر خیلی ریز ( مثل الک

 شماره 200 ) بذاره جلوی دهنش که فکر میکنم برای همه ی شما پیش اومده

 باشه ...

به نظر من همین طرز فکر ما بوده که باعث شده به حرفهای خیلی ساده و بی منظور

 همدیگه شک کنیم و ازش صدتا سئوال برای خودمون بسازیم که نکنه طرف .... نکنه

 میخواد .... و هزار تا نکنه های دیگه که فقط توی ذهن خودمون میگذره ... از اون بدتر

 هم زمانی هست که همون موقع بدون هیچ فکری زود جواب طرفمون را میگذاریم

 توی کاسه اش که دیگه جرات نکنه حتی بقیه ی حرفاشو بزنه !!! این نکنه ها کم کم

 و به مرور زمان تبدیل به این غول صد چهرگی شدن که حالا دیگه خودمون هم

 نمیتونیم از پسشون بربیایم و مهارشون کنیم و اون هست که ما رو احاطه کرده و

 داره اونجوری که میخواد ما رو به بقیه نشون میده و جلو میبره .

حالا میتونید قضاوت کنید که چی شده که آدمها اینقدر خوددار و پیچیده شدن و به

 آسونی نمیشه باطن اونها رو حدس زد؟!!!! پس خودمون بودیم این کار رو با خودمون

 کردیم و حالا داریم تاوان این بدبینی رو پس میدیم.... پس ساده تر ببینیم و ساده تر

 فکر کنیم تا شاید در موردمون ساده تر برخورد کنن ....

 

+چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت19:9اونی که زحمت کشیده کسی نیست جز آقا مهدی |
شما بگید که ....

 شما بگید ......

+یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت22:38اونی که زحمت کشیده کسی نیست جز آقا مهدی |
20راز در ...
از اول عشق

راز عشق در تواضع است
این صفت نشانه ی تظاهر نیست، بلکه نشان دهنده ی احساس و تفکری قوی است میان دو نفری که یکدیگر را دوست دارند، تواضع مانند جویبار آرامی است که چشمه ی محبت آنها را تازه و با طراوت نگه میدارد...

راز دوم عشق

راز عشق در احترام متقابل است
احساسات متغیرند، اما احترام دو طرف ثابت می ماند،‌ اگر عقاید شریک زندگی ات با عقاید تو متفاوت است، با احترام به نظرهایش گوش کن، احترام باعث
میشود که او بتواند خودش باشد...

راز سوم عشق

راز عشق در این است که به یکدیگر سخت نگیرید...
عشقی که آزادانه هدیه نشود، اسارت است

راز چهارم عشق

راز عشق در این است که رابطه تان را مانند یک باغ با محبت تزیین کنید
بذر علاقه ها و عقیده های تازه بکار که زیبایی بروید...
ضمنا" فراموش نکن که باغ را باید هرس کرد، مبادا غنچه های گل پوشیده از علف های هرزه ی عادت ها شود، برای آنکه عشق همواره با طراوت بماند، باید به آن مثل هنر خلاقانه نگاه کرد...

راز پنجم عشق

راز عشق در خوش مشربی است
شوخی با دیگران را فراموش نکن، در ضمن مراقب شوخی ها هم باش، شوخی ناپسند نکن، شوخی باید از روی حسن نیت باشد، نه نیشدار باشد...

راز ششم عشق

راز عشق در این است که هر روز کاری کنی که شریک زندگیت را خوشحال کند، کاری مثل دادن هدیه ای کوچک، تحسین، لبخندی از روی محبت...
نگذار که جویبار محبت تان از کمی باران بخشکد...

راز هفتم عشق

راز عشق در این است که حقیقت اصلی عشق، یعنی تفکر را از یاد نبری...
آیا یک رابطه ی دراز مدت، مهمتر از اختلافات کوچک و زود گذر نیست...؟

راز هشتم عشق

راز عشق در این است که مانع بروز هیجانات منفی در وجودت شوی و صبر کنی تا خونسردی را دوباره به دست آوری...
با این که احساس جلوه ی الهام است، اما شخص عصبانی نمی تواند چیزها را با وضوح درک کند، قلبت را آرام کن تنها به این وسیله می توانی چیز ها را همان طور که هستند دریابی...

راز نهم عشق

راز عشق در این است که طرف مقابلت را تحسین کنی 
هرگز با فرض این که خودش این چیزها را می داند، از تحسین کردن غافل مشو، مشکلی پیش نخواهد آمد اگر بارها با خلوص نیت بگویی:
دوستت دارم 
گرچه احساسات بشری به قدمت نسل بشر است، اما کلمات همواره تازه و جوان خواهند ماند...

راز دهم عشق

راز عشق در این است که در سکوت دست یکدیگر را بگیرید، کم کم یاد می گیرید که بدون کلام رابطه برقرار کنید...

راز یازدهم عشق

راز عشق در این است که به عشق، بیش از یکدیگر احترام بگذارید، زیرا عشق هدیه ی ازلی خداوند است...

راز دوازدهم عشق

راز عشق در توجه کردن به لحن صداست...
برای تقویت گیرایی صدا، باید آن را از قلب بیرون بیاوری، سپس رهایش کنی تا بلند شود و به سمت پیشانی برود، تارهای صوتی را آرام و رها نگه دار، اگر احتیاجات قلبی ات را به وسیله ی صدا بیان کنی، آن صدا باعث ایجاد شادی در دیگری خواهد شد...

راز سیزدهم عشق

راز عشق در این است که از یکدیگر انتظارات بیجا نداشته باشید، زیرا نقص همواره جزء لاینفک بشر است...
ذهنت را برای ارزشهایی متمرکز کن که شما را به یکدیگر نزدیک تر می کند، نه برای مسائلی که بین شما را فاصله می اندازد...

راز چهاردهم عشق

راز عشق در این است که حس تملک را از خود دور کنی
در حقیقت هیچ کس نمی تواند مال کسی شود، شریک زندگیت را با طناب نیاز نبند...
گیاه هنگامی رشد می کند که آزادانه از هوا و نور آفتاب استفاده کند...

راز پانزدهم عشق

راز عشق در این است که شریک زندگیت را در چارچوبی که خودت می پسندی حبس نکنی...
عیبجویی باعث تباهی می شود، همه چیز را همان طور که هست بپذیر تا هر دو شاد باشید...
قانون طلایی این است:
نقاط قوت را تقویت کن و ضعف ها را نه تقویت کن نه تقبیح، هرگز سعی نکن با سوزاندن، جلوی خونریزی زخم را بگیری...

راز شانزدهم عشق

راز عشق در این است که هنگام سوء تفاهم، فقط به این فکر نکنی که طرف مقابل چه طور ناراحتت کرده است، در عوض به راه حلی فکر کنی که در آینده از بروز سوء تفاهمی مثل آن جلوگیری کند...

راز هفدهم عشق

راز عشق در این است که هیچ کدام خود را معلم دیگری ندانید، به عبارت دیگر از این که می توانید از یکدیگر یاد بگیرید، سپاسگذار باشید...

راز هجدهم عشق 

راز عشق در این است که وقتی پیشنهادی به نظرت می رسد، به نیاز خودت برای بیان آن فکر نکنی، بلکه به علاقه ی دیگری به شنیدن آن فکر کنی...
اگر لازم بود، حتی ماه ها صبر کن تا آمادگی شنیدن آنچه را می خواهی بگویی پیدا کند

راز نوزدهم عشق

راز عشق در این است که باورها، آرمان ها و اهداف تان را با یکدیگر در میان بگذارید

راز بیستم عشق

راز عشق در آرامش است، زیرا آرامش باعث تکامل عشق می شود...
عشق، هوای نفس و احساسات شدید نیست، عشق انسان ها نسبت به یکدیگر باز تابی از عشق ازلی است و خداوند آرامش کامل است...

+جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت18:9اونی که زحمت کشیده کسی نیست جز آقا مهدی |