سالروز بزرگداشت عمر خیام گرامیباد
هرگز دل من ز علم محروم نشد
کم ماند ز اسرار ازل که معلوم نشد
هفتاد و دو سال فکر کردم شب و روز
معلومم شد که هیچ معلوم نشد

+دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت16:48اونی که زحمت کشیده کسی نیست جز آقا مهدی |
المثنی
اصل زندگی را گم کرده بود دنبال المثنای آن میگشت !!

+سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت16:24اونی که زحمت کشیده کسی نیست جز آقا مهدی |
پر پروازم چیست !
پر من باز ولی رفته ز یادم پرواز
***
من که پرواز ندانم چه کنم با پر باز ؟!

+جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت6:55اونی که زحمت کشیده کسی نیست جز آقا مهدی |
حرف تازه
میخواستم حرف تازه ای گفته باشم تکیه کلامم شد
" تازه " !
+جمعه سیزدهم دی 1387ساعت9:55اونی که زحمت کشیده کسی نیست جز آقا مهدی |
خیام
هر یک چند یکی برآید که منم !
با نعمت و با سیم و زر آید که منم !
تا کارک او نظام گیرد روزی ،
ناگه اجل از کمین در آید که : منم!!!!

+چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت17:32اونی که زحمت کشیده کسی نیست جز آقا مهدی |
تا حالا شعر شیرازی خوندین؟
گف میباس عینهو مجنون بیشی گفتم رو چیشُم
گف میباس اِیلون و ویلون بیشی گفتم روچیشُم
گف میباس صُب تُ پسین اِنگو دیونا تو کوچا
پیش رو مردم لوت و عریون بیشی گفتم رو چیشُم
گف میباس بچام اگه دور ِتُ دسّک بزنن
نَ که یی د—فه پشیمون بیشی گفتم رو چیشُم
گف میباس خاطر ما ر اَی بُخُی از دل و جون
آیه وایی تو بیابون بیشی گفتم رو چیشُم
گف میباس پُی پتی اِقّد بُدُوی ئی بَرئوبَر
تُ که از خسّگی داغون بیشی گفتم رو چیشُم
گف میباس اگر نخواسّم که تُ جون در ببری
دیگه از هَسّی و از جون بیشی گفتم روچیشُم
وختی دید تو عشق ما شیله پیله نیس بُ خنده گف
نَمیخواد خیلی هراسون بیشی گفتم رو چیشُم
+یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت7:32اونی که زحمت کشیده کسی نیست جز آقا مهدی |
آینه
وه!
چه بی خویشتن است آینه!
چه حاضر جواب!
توهین و تملق در قاموس او نیست....!

+جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت7:42اونی که زحمت کشیده کسی نیست جز آقا مهدی |
چرچیل
بزرگترین درسی که میبایست بیاموزیم، آن است که
حتی احمقها هم ممکن است حرفی برای گفتن داشته باشند.
وینستون چرچیل نویسنده ، سخنگو، سیاستمدار و نخست وزیر کشورش بریتانیای کبیر را در حالی که در یک قدمی شکست بود به پیروزی در جنگ دوم جهانی رساند. او در سال 1874 در شهر آکسفروشایر انگلستان متولد شد و در جنگ جهانی اول بعنوان یک رهبر نظامی شروع به خدمت کرد. هشدارهای بجا و به موقع او از تهدید نظامی و قدرت رو به گسترش هیتلر و نیز مهارتهای بی همتای او در سخنوری او را که فقط یکی از اعضاء کابینه بود تا مقام نخست وزیری ارتقاء داد. او در سال 1940 به فرانکلین دی ، روزولت ، جوزف استالین پیوست تا برنامه ریزی متفقین را در جنگ جهانی دوم شکل دهند. او میهن پرستی پرشور بود و به طرزی رمانتیک به بزرگی و عظمت کشورش ایمان داشت. جایزه نوبل سال 1953 در ادبیات بخاطر کتابش با نام « جنگ جهانی دوم » و در همان سال بود که لقب « سر» به او اعطا شد.
+جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت2:48اونی که زحمت کشیده کسی نیست جز آقا مهدی |
سفارشنامه ی داریوش هخامنشی
اینک که من از این جهان میروم، بیستوپنج کشور در شاهنشاهی ایران است. و در همهی این کشورها پول ایران رواج دارد و ایرانیان در آن کشورها دارای ارج هستند و مردم آن کشورها نیز در ایران، ارجمندند.
جانشین من خشایارشا باید مانند من در نگاهداری این کشور ها بکوشد و راه نگهداری این کشورها آن است که در کارهای درونی آنها دست نَبَرد و کیش و دین و آیینهای آنان را گرامی بدارد. اکنون که من از این جهان میروم تو دوازده کرور دِریکِ زر در خزانهی شاهی داری و این زر یکی از شالودههای توانمندی تو میباشد. زیرا توان پادشاه تنها به شمشیر نیست که به دارایی نیز هست. هرآینه به یاد داشته باش که تو باید به این اندوخته بیفزایی نه این که از آن بکاهی. من نمیگویم که هنگام نیازمندی از آن برداشت نکن، زیرا روند این زر در خزانه آن است که هنگام بایستگی و ناچاری از آن برداشت کنند، ولی در نخستین گاه، آن چه برداشتهای به خزانه برگردان. مادرت آتوسا بر من هده دارد پس پیوسته ابزارهای خوشنودیاش را فراهم کن.
ده سال است که من در کار ساختن انبارهای دانهگیها در جای جای کشور هستم و من روش ساختن این انبارها را که از سنگ ساخته میشود و استوانهمانند هست را در مصر آموختم و چون انبارها پیوسته تهی میشود کرم در آن بوجود نمیآید و دانهگی در این انبارها چند سال میماند بی آن که تباه شود و تو باید پس از من، ساختن انبارهای دانهگی را پیگیری تا آن که همواره اندوختهی دو یا سه سال کشور در آن انبارها باشد. و هر ساله پس از این که دانهگیهای تازه به دست آمد از دانهگی درون انبارها برای فراهمی کمبود خواروبار از آن سود بر و دانهگی تازه را پس از این که بوجاری شد به انبار ترابر و بدین سان تو هرگز برای اندوختهی خوراکی در این کشور دغدغه نخواهی داشت اگر چه دو یا سه سال پیاپی خشکسالی شود.
هرگز دوستان و نزدیکان خود را به کارهای کشوری نگمار و برای آنها همان دوست بودن با تو بسنده است. چون اگر دوستان و نزدیکان خود را به کارهای کشوری بگماری و آنان به مردم ستم کنند و کار نادرست کنند نخواهی توانست آنها را به کیفر برسانی چون با تو دوست هستند و تو ناچاری ارج دوستی بگزاری.
آبراهی که من میخواستم بین رود نیل و دریای سرخ بسازم هنوز به پایان نرسیده و پایانیدن آن آبراه از نگرش بازرگانی و جنگی بسیار ارجمند است تو باید آن آبراه را به پایان برسانی و هزینهی گذر کشتیها از آن آبراه نباید آن اندازه سنگین باشد که ناخدایان کشتیها بهتر ببینند که از آن نگذرند. اکنون من سپاهی به سوی مصر فرستادم تا این که در این مرز، سامان و آسایش بر پا کنند، ولی گاه آن نیافتم که سپاهی به سوی یونان بفرستم و تو باید این کار را به انجام برسانی. با یک ارتش توانمند به یونان بتاز و به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران میتواند دستدرازیکنندگان را گوشمالی دهد.
پیشنهاد دیگر من به تو این است که هرگز دروغگو و چاپلوس را به خود راه نده، چون هر دوی آنها آفت پادشاهی هستند و بدون دلسوزی دروغگو را از خود دور نما. هرگز کارمندان دیوان را بر مردم چیره نکن، و برای این که کارمندان دیوان بر مردم چیره نشوند، قانون خراج برنهادهام که پیوند کارمندان دیوان با مردم را بسیار کم کرده است و اگر این قانون را نگاهداری کارمندان کشوری با مردم چندان درگیر نخواهند شد.
افسران و سربازان ارتش را خرسند نگهدار و با آنها بدرفتاری نکن. اگر با آنها بدرفتاری کنی آنها نخواهند توانست همچون تو کنند. ولی در میدان جنگ تاوان خواهند گرفت اگر چه به بهای کشته شدن خودشان باشد و تاوانگیری آنها این گونه خواهد بود که دست روی دست میگذارند و سرمیسپرند تا پیشزمینههای شکست تو را فراهم کنند.
کارِ آموزش را که من آغازیدم، پیگیر و بگذار مردمان تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا این که دریافت و خرد آنها بیشتر شود و هر چه دریافت و خرد آنها بیشتر شود، تو با دلآسودگی بیشتری میتوانی شاهی کنی. همواره پشتیبان کیش یزدانپرستی باش. ولی هیچ مردمی را ناچار نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به یاد داشته باش که هرکس باید آزاد باشد و از هر کیش که گرایش دارد پیروی نماید.
پس از این که من زندگی را بدرود گفتم، بدن مرا بشوی و آن مرگجامهای را که من خود فراهم کردهام بر من بپیچان و در گاهوک سنگی جای ده و در گور بگذار. ولی گورم را که ساخته شده دربسته نکن تا هر زمانی که میتوانی به گور اندر بشوی و گاهوک سنگی مرا در آن جا ببینی و بفهمی، که من پدر تو پادشاهی توانمند و استوار بودم و بر بیست و پنج کشور شاهی میکردم، مردم و تو نیز مانند من خواهی مرد. زیرا سرنوشت آدمی این است که بمیرد، خواه پادشاه بیست و پنج کشور باشد خواه یک خارکن و هیچ کس در این جهان نخواهد ماند. اگر تو هر زمان که گاهی به دست میآوری اندر گور من بشوی و گاهوک را ببینی، خودپسندی و خودخواهی بر تو چیره خواهد شد، ولی هنگامی که مرگ خود را نزدیک دیدی، بگو گور مرا دربسته کنند و سفارش کن که پسرت گور تو را باز نگه دارد تا این که بتواند گاهوک تن تو را ببیند. زنهار زنهار، هرگز هم دادخواه و هم داور نشو اگر از کسی داوشی داری بپذیر که یک داور بیسونگر آن داوش را رسیدگی کند. و رای دهد. زیرا کسی که داوشمند است اگر داور هم بشود، ستم خواهد کرد.
هرگز از آباد کردن دست برندار. زیرا که اگر از آباد کردن دست برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت زیرا این یک روند است، هنگامی که کشوری آباد نمیشود به سوی ویرانی میرود. در آباد کردن، کندن کاریز و ساخت راه و شهرسازی را در جایگاه نخست نِه.
گذشت و بخشایش را فراموش نکن و بدان که پس از دادگری برجستهترین زاب پادشاهان بخشایش است و گذشت، ولی بخشایش باید تنها هنگامی به کار بیفتد که کسی در برابر تو لغزش کرده باشد و اگر در برابر دیگری لغزش کرده باشد و تو ببخشایی ستم کردهای زیرا هدهی دیگری را پایمال نمودهای.
+چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت10:23اونی که زحمت کشیده کسی نیست جز آقا مهدی |
نگذار زنجیر عشق به تو ختم بشه
مدتها قبل این داستان توسط یکی از دوستانم برام ارسال شده بود ... !
یک روز بعد از ظهر وقتی اسمیت داشت از کار برمیگشت خانه، سر راه زن مسنی را دید که ماشینش خراب شده و ترسان توی برف ایستاده بود . زن برای او دست تکان داد تا متوقف شود.
اسمیت پیاده شد و خودشو معرفی کرد و گفت خانوم کمکی از دست من برمیاد؟
زن گفت صدها ماشین از جلوی من رد شدند ولی کسی نایستاد، این واقعا لطف شماست .
وقتی که او لاستیک رو عوض کرد و درب صندوق عقب رو بست و آماده رفتن شد, زن پرسید:" من چقدر باید بپردازم؟"
و او به زن چنین گفت: " شما هیچ بدهی به من ندارید. من هم در این چنین شرایطی بوده ام. و روزی یکنفر هم به من کمک کرد¸همونطور که من به شما کمک کردم. اگر تو واقعا می خواهی که بدهیت رو به من بپردازی¸باید این کار رو بکنی. نگذار زنجیر عشق به تو ختم بشه!" و از زن خداحافظی کرد .
چند مایل جلوتر زن کافه کوچکی رو دید ٬ در این سرما قهوه داغ میچسبد ٬ داخل شد و قهوه ای سفارش داد ولی نتونست بی توجه از لبخند شیرین زن پیشخدمتی بگذره که می بایست هشت ماهه باردار باشه و از خستگی روی پا بند نبود. او داستان زندگی اش رو نمی دانست¸واحتمالا هیچ گاه هم نخواهد فهمید. اما وقتی که پیشخدمت رفت تا بقیه صد دلار ش را بیاره ، زن از در بیرون رفته بود ،درحالیکه بر روی دستمال سفره یادداشتی رو باقی گذاشته بود. وقتی پیشخدمت نوشته زن رو می خوند اشک در چشمانش جمع شده بود.
در یادداشت چنین نوشته بود:" شما هیچ بدهی به من ندارید. من هم در این چنین شرایطی بوده ام. و روزی یکنفر هم به من کمک کرد،همونطور که من به شما کمک کردم. اگر تو واقعا می خواهی که بدهیت رو به من بپردازی،باید این کار رو بکنی. نگذار زنجیر عشق به تو ختم بشه!".
همان شب وقتی زن پیشخدمت از سرکار به خونه رفت در حالیکه به اون پول و یادداشت زن فکر میکرد به شوهرش گفت :"عزیزم دوستت دارم ... به خواست خدا همه چیز داره درست میشه ٬ خدا کمکون میکنه اسمیت ".
+شنبه سی ام شهریور 1387ساعت14:8اونی که زحمت کشیده کسی نیست جز آقا مهدی |
عجب صبری خدا دارد
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم،
همان یک لحظه ی اول
که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان
جهان را با همه زیبایی و زشتی
به روی یکدگر ویرانه میکردم!
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم،
که در همسایه ی صدها گرسنه ، چند بزمی ، گرم عیش و نوش میدیدم
نخستین نعره ی مستانه را خاموش آن دم بر لب پیمانه میکردم!
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم،
که میدیدم یکی عریان و لرزان
دیگری پوشیده از صد جامه ی رنگین
زمین و آسمان را ، واژگون مستانه میکردم!
+یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت6:42اونی که زحمت کشیده کسی نیست جز آقا مهدی |