تبليغاتX
زیما آزما

زیما آزما

میشه یه جورایی شاد زندگی کرد... بخدا راست میگماااا .....

1- به تماشای غروب آفتاب بنشینید.

2- بیشتر بخندید.

3- کمتر گله کنید. ( به منظور دیگه قر نزید )

4- با تلفن کردن به یک دوست قدیمی، او را غافلگیر کنید. ( حالا مثلا دوست یا دوست پسر فرقی نمی کنه - حتی اگر بهم زده باشید ... )

5- هدیه‌هایی که گرفته‌اید را بیرون بیاورید و تماشا کنید. شاید برایتان قابل استفاده

باشند. ( دیگه به هر حال انگشتر و اینا دیگه )

6- دعا کنید ...

7- در داخل آسانسور با آدمها صحبت کنید.

8- هر از گاهی نفس عمیق بکشید.

9- لذت عطسه کردن را حس کنید.

10- قدر این که پایتان نشکسته است را بدانید.

11- زیر دوش آواز بخوانید. ( آهنگ های عباس قادری خیلی جواب میده ها )

12- با بقیه فرق داشته باشید.

13- کفشهایتان را عوضی پایتان کنید و به خودتان بخندید.

14- به دنیای بالای سرتان خیره شوید.

15- با حیوانات بازی کنید. ( نزاشتی آخر در بیارما ... صدای مرغ رو منظورمه )

16- کارهای برنامه‌ریزی نشده انجام دهید. برای انجام آن در همین آخر هفته برنامه‌ریزی

کنید!

17- برای کاری برنامه‌ریزی کنید و آن را درست طبق برنامه انجام دهید. البته کار

مشکلی است!

18- از تناقضات لذت ببرید.

19- دستان خود را در آسمان تکان دهید.

20- در حوض یا استخری که ماهی دارد شنا کنید، کنار آنها.

21- از درخت بالا بروید. ( توی این  کار که دیگه خبره ای )

22- در حال رفتن به کلاس، یکبار دور خودتان بچرخید.

23- به دیگران بگوئید که خوشگل شده‌اند.

24- مجموعه‌ای از یک چیز (تمبر، برگ، سنگ یا گل …) برای خودتان جمع‌آوری کنید.

25- هر وقت که امکانش وجود داشت پابرهنه راه بروید.

26- آدم برفی یا خانه ماسه‌ای بسازید.

27- بدون آن که مقصد خاصی داشته باشید پیاده روی کنید. ( اینو هستم )

28- وقتی تمام امتحاناتتان تمام شد، برای خودتان یک بستنی بخرید و با لذت بخورید.

29- جلوی آینه شکلک در بیاورید و خودتان را سرگرم کنید.

30- فقط نشنوید، سعی کنید گوش کنید. ( و حتی باید عمل کنی!‌ )

31- رنگهای اصلی را بشناسید و از آنها لذت ببرید. ( زرد و قرمز و آبی )

32- وقتی از خواب بیدار می‌شوید، زنده بودنتان را حس کنید.

33- زیر باران راه بروید. ( عمرا این کار رو نمی کنی )

34- تا جایی که می‌توانید بالا بپرید.

35- برقصید. حتی در تختخواب. ( دست ... دست )

36- کمتر حرف بزنید و بیشتر بگوئید.  ( خفه شو !‌ )

37- قبل از آن که مجبور به رژیم گرفتن بشوید، حرکات ورزشی انجام دهید.

38- بازی شطرنج را یاد بگیرید. ( شما مار پله یا منچ هم یاد بگیری کفایت می کنه )

39- کنار رودخانه یا دریا بنشینید و در سکوت به صدای آب گوش کنید.

40- هرگز شوخ طبعی خود را از دست ندهید. ( شما هرگز شوخی نکن )

+پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت7:4اونی که زحمت کشیده کسی نیست جز آقا مهدی |
خیام

 

هر یک چند یکی برآید که منم !

با نعمت و با سیم و زر آید که منم !

تا کارک او نظام گیرد روزی ،

ناگه اجل از کمین در آید که : منم!!!!

+چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت17:32اونی که زحمت کشیده کسی نیست جز آقا مهدی |
بازم عجله؟!

خانم جواني در سالن فرودگاه منتظر نوبت پروازش بود.
از آن جايي كه بايد ساعات بسياري را در انتظار مي ماند، كتابي خريد. البته بسته‌اي كلوچه هم با خود آورده بود.
او روي صندلي دسته‌داري در قسمت ويژه فرودگاه نشست تا در آرامش استراحت و مطالعه كند.
در كنار او بسته‌اي كلوچه بود، مردي نيز نشسته بود كه مجله‌اش را باز كرد و مشغول خواندن شد.
وقتي او اولين كلوچه‌اش را برداشت، مرد نيز يك كلوچه برداشت.
در اين هنگام احساس خشمي به او دست داد، اما هيچ چيز نگفت. فقط با خود فكر كرد: "عجب رويي داره! اگر امروز از روي دنده چپ بلند شده بودم، چنان نشانش مي دادم كه ديگه همچين جراتي به خودش نده!"
هر بار كه او كلوچه‌اي بر مي داشت مرد نيز با كلوچه‌اي ديگر از خود پذيرايي مي‌كرد. اين عمل او را عصباني تر مي كرد، اما نمي خواست از خود واكنشي نشان دهد.
وقتي كه فقط يك كلوچه باقي مانده بود، با خود فكر كرد: "حالا اين مردك چه خواهد كرد؟"
سپس، مرد آخرين كلوچه را نصف كرد و نيمه آن را به او داد.
"بله؟! ديگه خيلي رويش را زياد كرده بود."
تحمل او هم به سر آمده بود.
بنابراين، كيف و كتابش را برداشت و به سمت سالن رفت.
وقتي كه در صندلي هواپيما قرار گرفت، در كيفش را باز كرد تا عينكش را بردارد، و در نهايت تعجب ديد كه بسته كلوچه‌اش، دست نخورده، آن جاست.
تازه يادش آمد كه اصلا بسته كلوچه‌اش را از كيفش درنياورده بود.

مرد بسته كلوچه‌اش را بدون آن كه خشمگين، عصباني يا ديوانه شود با او تقسيم كرده بود.

+دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت17:24اونی که زحمت کشیده کسی نیست جز آقا مهدی |
تا حالا شعر شیرازی خوندین؟

 

گف میباس عینهو مجنون بیشی گفتم رو چیشُم 

 

 گف میباس اِیلون و ویلون بیشی گفتم روچیشُم

 

گف میباس صُب تُ پسین اِنگو دیونا تو کوچا

 

پیش رو مردم لوت و عریون بیشی گفتم رو چیشُم

 

گف میباس بچام اگه دور ِتُ دسّک بزنن

 

نَ که یی د—فه پشیمون بیشی گفتم رو چیشُم

 

گف میباس خاطر ما ر اَی بُخُی از دل و جون

 

آیه وایی تو بیابون بیشی گفتم رو چیشُم

 

گف میباس پُی پتی اِقّد بُدُوی ئی بَرئوبَر

 

تُ که از خسّگی داغون بیشی گفتم رو چیشُم

 

گف میباس اگر نخواسّم که تُ جون در ببری

 

دیگه از هَسّی و از جون بیشی گفتم روچیشُم

 

وختی دید تو عشق ما شیله پیله نیس بُ خنده گف

 

نَمیخواد خیلی هراسون بیشی گفتم رو چیشُم

+یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت7:32اونی که زحمت کشیده کسی نیست جز آقا مهدی |
آینه

وه!

چه بی خویشتن است آینه!

چه حاضر جواب!

توهین و تملق در قاموس او نیست....!

+جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت7:42اونی که زحمت کشیده کسی نیست جز آقا مهدی |
چرچیل

                            بزرگترین درسی که میبایست بیاموزیم، آن است که                  

حتی احمقها هم ممکن است حرفی برای گفتن داشته باشند.

وینستون چرچیل نویسنده ، سخنگو، سیاستمدار و نخست وزیر کشورش بریتانیای کبیر را در حالی که در یک قدمی شکست بود به پیروزی در جنگ دوم جهانی رساند. او در سال 1874 در شهر آکسفروشایر انگلستان متولد شد و در جنگ جهانی اول بعنوان یک رهبر نظامی شروع به خدمت کرد. هشدارهای بجا و به موقع او از تهدید نظامی و قدرت رو به گسترش هیتلر و نیز مهارتهای بی همتای او در سخنوری او را که فقط یکی از اعضاء کابینه بود تا مقام نخست وزیری ارتقاء داد. او در سال 1940 به فرانکلین دی ، روزولت ، جوزف استالین پیوست تا برنامه ریزی متفقین را در جنگ جهانی دوم شکل دهند. او میهن پرستی پرشور بود و به طرزی رمانتیک به بزرگی و عظمت کشورش ایمان داشت. جایزه نوبل سال 1953 در ادبیات بخاطر کتابش  با نام « جنگ جهانی دوم » و در همان سال بود که  لقب « سر» به او اعطا شد.

 

+جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت2:48اونی که زحمت کشیده کسی نیست جز آقا مهدی |
سفارشنامه ی داریوش هخامنشی

اینک که من از این جهان می‌روم، بیست‌وپنج کشور در شاهنشاهی ایران است. و در همه‌ی این کشورها پول ایران رواج دارد و ایرانیان در آن کشورها دارای ارج هستند و مردم آن کشورها نیز در ایران، ارج‌مندند.

جانشین من خشایارشا باید مانند من در نگاه‌داری این کشور ها بکوشد و راه نگه‌داری این کشورها آن است که در کارهای درونی آن‌ها دست نَبَرد و کیش و دین و آیین‌های آنان را گرامی بدارد. اکنون که من از این جهان می‌روم تو دوازده کرور دِریکِ زر در خزانه‌ی شاهی داری و این زر یکی از شالوده‌های توان‌مندی تو می‌باشد. زیرا توان پادشاه تنها به شمشیر نیست که به دارایی نیز هست. هرآینه به یاد داشته باش که تو باید به این اندوخته بیفزایی نه این که از آن بکاهی. من نمی‌گویم که هنگام نیازمندی از آن برداشت نکن، زیرا روند این زر در خزانه آن است که هنگام بایستگی و ناچاری از آن برداشت کنند، ولی در نخستین گاه، آن چه برداشته‌ای به خزانه برگردان. مادرت آتوسا بر من هده دارد پس پیوسته ابزارهای خوش‌نودی‌اش را فراهم کن.

ده سال است که من در کار ساختن انبارهای دانه‌گی‌ها در جای جای کشور هستم و من روش ساختن این انبارها را که از سنگ ساخته می‌شود و استوانه‌مانند هست را در مصر آموختم و چون انبارها پیوسته تهی می‌شود کرم در آن بوجود نمی‌آید و دانه‌گی در این انبارها چند سال می‌ماند بی آن که تباه شود و تو باید پس از من، ساختن انبارهای دانه‌گی را پی‌گیری تا آن که همواره اندوخته‌ی دو یا سه سال کشور در آن انبارها باشد. و هر ساله پس از این که دانه‌گی‌های تازه به دست آمد از دانه‌گی درون انبارها برای فراهمی کم‌بود خواروبار از آن سود بر و دانه‌گی تازه را پس از این که بوجاری شد به انبار ترابر و بدین سان تو هرگز برای اندوخته‌ی خوراکی در این کشور دغدغه نخواهی داشت اگر چه دو یا سه سال پیاپی خشک‌سالی شود.

هرگز دوستان و نزدیکان خود را به کارهای کشوری نگمار و برای آن‌ها همان دوست بودن با تو بسنده است. چون اگر دوستان و نزدیکان خود را به کارهای کشوری بگماری و آنان به مردم ستم کنند و کار نادرست کنند نخواهی توانست آن‌ها را به کیفر برسانی چون با تو دوست هستند و تو ناچاری ارج دوستی بگزاری.

آب‌راهی که من می‌خواستم بین رود نیل و دریای سرخ بسازم هنوز به پایان نرسیده و پایانیدن آن آب‌راه از نگرش بازرگانی و جنگی بسیار ارج‌مند است تو باید آن آب‌راه را به پایان برسانی و هزینه‌ی گذر کشتی‌ها از آن آب‌راه نباید آن اندازه سنگین باشد که ناخدایان کشتی‌ها به‌تر ببینند که از آن نگذرند. اکنون من سپاهی به سوی مصر فرستادم تا این که در این مرز، سامان و آسایش بر پا کنند، ولی گاه آن نیافتم که سپاهی به سوی یونان بفرستم و تو باید این کار را به انجام برسانی. با یک ارتش توان‌مند به یونان بتاز و به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران می‌تواند دست‌درازی‌کنندگان را گوش‌مالی دهد.

پیش‌نهاد دیگر من به تو این است که هرگز دروغ‌گو و چاپلوس را به خود راه نده، چون هر دوی آن‌ها آفت پادشاهی هستند و بدون دل‌سوزی دروغ‌گو را از خود دور نما. هرگز کارمندان دیوان را بر مردم چیره نکن، و برای این که کارمندان دیوان بر مردم چیره نشوند، قانون خراج برنهاده‌ام که پیوند کارمندان دیوان با مردم را بسیار کم کرده است و اگر این قانون را نگاه‌داری کارمندان کشوری با مردم چندان درگیر نخواهند شد.

افسران و سربازان ارتش را خرسند نگه‌دار و با آن‌ها بدرفتاری نکن. اگر با آن‌ها بدرفتاری کنی آن‌ها نخواهند توانست هم‌چون تو کنند. ولی در میدان جنگ تاوان خواهند گرفت اگر چه به بهای کشته شدن خودشان باشد و تاوان‌گیری آن‌ها این گونه خواهد بود که دست روی دست می‌گذارند و سرمی‌سپرند تا پیش‌زمینه‌های شکست تو را فراهم کنند.

کارِ آموزش را که من آغازیدم، پی‌گیر و بگذار مردمان تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا این که دریافت و خرد آن‌ها بیش‌تر شود و هر چه دریافت و خرد آن‌ها بیش‌تر شود، تو با دل‌آسودگی بیش‌تری می‌توانی شاهی کنی. همواره پشتیبان کیش یزدان‌پرستی باش. ولی هیچ مردمی را ناچار نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به یاد داشته باش که هرکس باید آزاد باشد و از هر کیش که گرایش دارد پیروی نماید.

پس از این که من زندگی را بدرود گفتم، بدن مرا بشوی و آن مرگ‌جامه‌ای را که من خود فراهم کرده‌ام بر من بپیچان و در گاهوک سنگی جای ده و در گور بگذار. ولی گورم را که ساخته شده دربسته نکن تا هر زمانی که میتوانی به گور اندر بشوی و گاهوک سنگی مرا در آن جا ببینی و بفهمی، که من پدر تو پادشاهی توان‌مند و استوار بودم و بر بیست و پنج کشور شاهی می‌کردم، مردم و تو نیز مانند من خواهی مرد. زیرا سرنوشت آدمی این است که بمیرد، خواه پادشاه بیست و پنج کشور باشد خواه یک خارکن و هیچ کس در این جهان نخواهد ماند. اگر تو هر زمان که گاهی به دست می‌آوری اندر گور من بشوی و گاهوک را ببینی، خودپسندی و خودخواهی بر تو چیره خواهد شد، ولی هنگامی که مرگ خود را نزدیک دیدی، بگو گور مرا دربسته کنند و سفارش کن که پسرت گور تو را باز نگه دارد تا این که بتواند گاهوک تن تو را ببیند. زنهار زنهار، هرگز هم دادخواه و هم داور نشو اگر از کسی داوشی داری بپذیر که یک داور بی‌سونگر آن داوش را رسیدگی کند. و رای دهد. زیرا کسی که داوش‌مند است اگر داور هم بشود، ستم خواهد کرد.

هرگز از آباد کردن دست برندار. زیرا که اگر از آباد کردن دست برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت زیرا این یک روند است، هنگامی که کشوری آباد نمی‌شود به سوی ویرانی می‌رود. در آباد کردن، کندن کاریز و ساخت راه و شهرسازی را در جای‌گاه نخست نِه.

گذشت و بخشایش را فراموش نکن و بدان که پس از دادگری برجسته‌ترین زاب پادشاهان بخشایش است و گذشت، ولی بخشایش باید تنها هنگامی به کار بیفتد که کسی در برابر تو لغزش کرده باشد و اگر در برابر دیگری لغزش کرده باشد و تو ببخشایی ستم کرده‌ای زیرا هده‌ی دیگری را پایمال نموده‌ای.

+چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت10:23اونی که زحمت کشیده کسی نیست جز آقا مهدی |
کیف میکنم وقتی همچین تصاویر جالبی رو میبینم
بدون شرح
بقیش اینجاس
+جمعه پنجم مهر 1387ساعت8:25اونی که زحمت کشیده کسی نیست جز آقا مهدی |