

ای کاش مردم مانند انار دانه های دلشان پیدا بود

واقعا چی میشد اگر اینجوری بود؟ آیا به نظر شما بهتر نبود هر کسی معلوم باشه
چیکاره هست؟ یا قصد و غرضش در نهایت از هر کاری چیه؟اونوقت دیگه کسی
مجبور نبود بخواد یه عمر رو با شک و تردید سپری کنه که آیا من این چیزی رو که
دیدم واقعا حقیقت داره یا نه.....؟
حالا اگر این مطلب رو روی خودمون پیاده کنیم چی ؟
بازهم حاضریم همه ی ریز
و درشت درونمون رو به همه نشون بدیم ؟ شاید اگه تمام آدمها توی همین شرایط
بطور یکسان قرار بگیرن اونوقت خیلی وضعیت فرق کنه ..... ![]()
تصور کنید شما به یه نفر یه چیزی رو میگید که فقط یه حرفی زده باشید و هیچ قصد
و غرضی هم توش نباشه و این حرف برای شما بشه پیرهن عثمان .... حالا هر چی
میخواید توضیح بدین و درستش کنین بدتر و بدتر میشه و تا جایی این مساله کش
پیدا میکنه که از ته دل میگید : غلط کردم .....![]()
![]()
بعضی وقتها هم کارهایی که به نظر شما خوب میاد دارای نتیجه و برداشت منفی
میشه و اون دیگه بدتر . چون آدم دیگه پشت دستش رو داغ میکنه که برای هیچ کس
خوبی نکنه و هیچ قدم خیری برنداره و یا هیچ حرف قشنگی که بو و عطر صفا و
صمیمیت و عشق ازش بیاد ، از دهنش بیرون نیاد و یه فیلتر خیلی ریز ( مثل الک
شماره 200 ) بذاره جلوی دهنش که فکر میکنم برای همه ی شما پیش اومده
باشه ...
به نظر من همین طرز فکر ما بوده که باعث شده به حرفهای خیلی ساده و بی منظور
همدیگه شک کنیم و ازش صدتا سئوال برای خودمون بسازیم که نکنه طرف .... نکنه
میخواد .... و هزار تا نکنه های دیگه که فقط توی ذهن خودمون میگذره ... از اون بدتر
هم زمانی هست که همون موقع بدون هیچ فکری زود جواب طرفمون را میگذاریم
توی کاسه اش که دیگه جرات نکنه حتی بقیه ی حرفاشو بزنه !!! این نکنه ها کم کم
و به مرور زمان تبدیل به این غول صد چهرگی شدن که حالا دیگه خودمون هم
نمیتونیم از پسشون بربیایم و مهارشون کنیم و اون هست که ما رو احاطه کرده و
داره اونجوری که میخواد ما رو به بقیه نشون میده و جلو میبره . ![]()
حالا میتونید قضاوت کنید که چی شده که آدمها اینقدر خوددار و پیچیده شدن و به
آسونی نمیشه باطن اونها رو حدس زد؟!!!! پس خودمون بودیم این کار رو با خودمون
کردیم و حالا داریم تاوان این بدبینی رو پس میدیم.... پس ساده تر ببینیم و ساده تر
فکر کنیم تا شاید در موردمون ساده تر برخورد کنن .... ![]()
![]()
![]()

Fossils History
تاریخچه شناسایی فسیلها
صدها سال فسیلها بعنوان شیئی جالب و کمیاب مورد توجه بشر قرار میگرفتند بدون آنکه تحقیقی در مورد آنان صورت گیرد. حتا نام فسیل راز نیز از کلمه Fosser که در فرانسه به معنی کاویدن و حفر کردن زمین است ، اقتباس نموده بودند که در برگیرنده موجودات زنده و غیر زنده میگردید.
بعدها کلمه فسیل منحصرا به بقایا و موجودات زنده اطلاق گردید و همین امر تا قرن نوزدهم موجب یک سری جدال و مباحثات بین مذهبیون و دانشمندان فسیل شناسی گردید. در این زمان شخصی بنام داروین با مطالعه بر روی فسیلها با یک سری تجارب آزمایشگاهی به تکامل زندگی موجودات گذشته پی برد و بعدها در سال 1856 کتاب منشا انواع را به چاپ رسانید.
سرانجام مخالفین تکامل نیز در اواسط قرن نوزدهم به موافقین پیوستند و فسیلها اهمیت خود را برای دانشمندان و بالاخص زمین شناسان آشکار ساخته و در مجموعه پهناور گیتی بعنوان شاخص و کلیدی برای تنوع موجودات گردیده و توسعه این علم موجب شناخت گروههای دیگری از این فسیلها شد.
در همین ایام شخصی بنام ویلیام اسمیت که مهندس سویل ( عمران ) بود و بعدها بنام پدر چینه شناسی انگلستان معروف گردید تحت تاثیر رابطه فسیلهای موجود بین طبقات سنگی قرار گرفت . وی در حین مطالعات طبقات سنگی از نقطه ای به نقطه ی دیگر متوجه شد که بسیاری از آنان دارای فسیل بوده که در بعضی لایه های رسوبی دارای فسیلهای مشابهی میباشند ، در حالیکه فسیلهای موجود در طبقات بالا و پایین آن مختلفند.
سرانجام اسمیت در مطالعه فسیلها آنچنان مهارتی یافت که وقتی با فسیلی روبرو میگردید میتوانست نام سنگی را که فسیل در آن یافت شده بگوید. اسمیت در سال 1815 میلادی اولین نقشه زمین شناسی انگلستان و قسمتی از اسکاتلند را ارائه نمود. جالب توجه است که این نقشه پایه و اساس نقشه های امروز بوده و باعث پدید آوردن تقسیمات دورانها بر مبنای مقاطع ستونی چینه شناسی گردید.( کامبرین، اردویسین ، ... ) تنها تفاوت در نامگذاری واحدها بوده که بطور مثال کوههای آهکی بعدها آهکهای کربونیفر نامگذاری گردیدند.
در فرانسه کووویه (George Cuvier) از فسیلها در تقسیم بندی حوضه پاریس استفاده نمود . وی بر خلاف مطالعات قبلی ( کاربرد بی مهرگان دریایی ) ، مطالعات خود را بر روی فسیل مهره داران متمرکز نموده و بدین وسیله بیشتر فسیلهای مهره داران دریایی سنگهای ادوار مختلف شناسایی شد . این مطالعات و تفاسیر ، آغازی برای نخستین دوره پیشرفت علم زیست شنای دریایی گردید. با کشف مهره داران زمینی که کووویه انجام داد نوبت به مهره داران بزرگ رسید.
کوویه متوجه گردید که سنگهای جوانتر دارای آثار جانوری با شباهت بیشتر به انواع امروزی میباشند. بدین ترتیب او بطور اتفاقی به نقص فونای حوضه پاریس پی برد که در لیتولوژی طبقات کنگلومرایی تغییر مینمود و بدین جهت اظهار میداشت که این نقص ناشی از یک سری مسائلی است که باعث از بین رفتن و انقراض فونا شده است . بیشتر زمین شناسان عقیده اسمیت و کوویه را تواما بکار گرفتند و بدین ترتیب سیستمهای زمین شناسی پایه گذاری گردید و اکثر سیستمهای زمین شناسی شناخته شده در اروپا تثبیت شد .
در مطالعه فسیلها بدیهی است چنانچه یک جنس برای دوره ای طولانی بدون تغییر باقی بماند یا فقط تغییر جزئی نماید ، نمیتواند برای تعیین سن نسبی کاربرد مفیدی داشته باشد. اگرچه اغلب فسیلها برای تعیین سن سنگها بکار گرفته میشوند ، اما در این رابطه باید صفات زیر را دارا باشند :
الف) قابل تشخیص و غیر از اجداد و اولاد بلا فصل خود باشند.
ب) در یک محدوده زمانی کوتاه وجود داشته باشند.
ج) پخش وسیع جغرافیائی در نقلط مختلف داشته باشند.
د) فراوانی و تنوع در جنسها و گونه های فسیل وجود داشته باشد.
ه ) در تعدادی از رخساره های مختلف یافت شوند.
ناگفته نماند که کمتر پیش می آید فسیلی تمام شرایط و مشخصات بالا را داشته باشد.

راز عشق در تواضع است
این صفت نشانه ی تظاهر نیست، بلکه نشان دهنده ی احساس و تفکری قوی است میان دو نفری که یکدیگر را دوست دارند، تواضع مانند جویبار آرامی است که چشمه ی محبت آنها را تازه و با طراوت نگه میدارد...
راز دوم عشق
راز عشق در احترام متقابل است
احساسات متغیرند، اما احترام دو طرف ثابت می ماند، اگر عقاید شریک زندگی ات با عقاید تو متفاوت است، با احترام به نظرهایش گوش کن، احترام باعث
میشود که او بتواند خودش باشد...
راز سوم عشق
راز عشق در این است که به یکدیگر سخت نگیرید...
عشقی که آزادانه هدیه نشود، اسارت است
راز چهارم عشق
راز عشق در این است که رابطه تان را مانند یک باغ با محبت تزیین کنید
بذر علاقه ها و عقیده های تازه بکار که زیبایی بروید...
ضمنا" فراموش نکن که باغ را باید هرس کرد، مبادا غنچه های گل پوشیده از علف های هرزه ی عادت ها شود، برای آنکه عشق همواره با طراوت بماند، باید به آن مثل هنر خلاقانه نگاه کرد...
راز پنجم عشق
راز عشق در خوش مشربی است
شوخی با دیگران را فراموش نکن، در ضمن مراقب شوخی ها هم باش، شوخی ناپسند نکن، شوخی باید از روی حسن نیت باشد، نه نیشدار باشد...
راز ششم عشق
راز عشق در این است که هر روز کاری کنی که شریک زندگیت را خوشحال کند، کاری مثل دادن هدیه ای کوچک، تحسین، لبخندی از روی محبت...
نگذار که جویبار محبت تان از کمی باران بخشکد...
راز هفتم عشق
راز عشق در این است که حقیقت اصلی عشق، یعنی تفکر را از یاد نبری...
آیا یک رابطه ی دراز مدت، مهمتر از اختلافات کوچک و زود گذر نیست...؟
راز هشتم عشق
راز عشق در این است که مانع بروز هیجانات منفی در وجودت شوی و صبر کنی تا خونسردی را دوباره به دست آوری...
با این که احساس جلوه ی الهام است، اما شخص عصبانی نمی تواند چیزها را با وضوح درک کند، قلبت را آرام کن تنها به این وسیله می توانی چیز ها را همان طور که هستند دریابی...
راز نهم عشق
راز عشق در این است که طرف مقابلت را تحسین کنی
هرگز با فرض این که خودش این چیزها را می داند، از تحسین کردن غافل مشو، مشکلی پیش نخواهد آمد اگر بارها با خلوص نیت بگویی:
دوستت دارم
گرچه احساسات بشری به قدمت نسل بشر است، اما کلمات همواره تازه و جوان خواهند ماند...
راز دهم عشق
راز عشق در این است که در سکوت دست یکدیگر را بگیرید، کم کم یاد می گیرید که بدون کلام رابطه برقرار کنید...
راز یازدهم عشق
راز عشق در این است که به عشق، بیش از یکدیگر احترام بگذارید، زیرا عشق هدیه ی ازلی خداوند است...
راز دوازدهم عشق
راز عشق در توجه کردن به لحن صداست...
برای تقویت گیرایی صدا، باید آن را از قلب بیرون بیاوری، سپس رهایش کنی تا بلند شود و به سمت پیشانی برود، تارهای صوتی را آرام و رها نگه دار، اگر احتیاجات قلبی ات را به وسیله ی صدا بیان کنی، آن صدا باعث ایجاد شادی در دیگری خواهد شد...
راز سیزدهم عشق
راز عشق در این است که از یکدیگر انتظارات بیجا نداشته باشید، زیرا نقص همواره جزء لاینفک بشر است...
ذهنت را برای ارزشهایی متمرکز کن که شما را به یکدیگر نزدیک تر می کند، نه برای مسائلی که بین شما را فاصله می اندازد...
راز چهاردهم عشق
راز عشق در این است که حس تملک را از خود دور کنی
در حقیقت هیچ کس نمی تواند مال کسی شود، شریک زندگیت را با طناب نیاز نبند...
گیاه هنگامی رشد می کند که آزادانه از هوا و نور آفتاب استفاده کند...
راز پانزدهم عشق
راز عشق در این است که شریک زندگیت را در چارچوبی که خودت می پسندی حبس نکنی...
عیبجویی باعث تباهی می شود، همه چیز را همان طور که هست بپذیر تا هر دو شاد باشید...
قانون طلایی این است:
نقاط قوت را تقویت کن و ضعف ها را نه تقویت کن نه تقبیح، هرگز سعی نکن با سوزاندن، جلوی خونریزی زخم را بگیری...
راز شانزدهم عشق
راز عشق در این است که هنگام سوء تفاهم، فقط به این فکر نکنی که طرف مقابل چه طور ناراحتت کرده است، در عوض به راه حلی فکر کنی که در آینده از بروز سوء تفاهمی مثل آن جلوگیری کند...
راز هفدهم عشق
راز عشق در این است که هیچ کدام خود را معلم دیگری ندانید، به عبارت دیگر از این که می توانید از یکدیگر یاد بگیرید، سپاسگذار باشید...
راز هجدهم عشق
راز عشق در این است که وقتی پیشنهادی به نظرت می رسد، به نیاز خودت برای بیان آن فکر نکنی، بلکه به علاقه ی دیگری به شنیدن آن فکر کنی...
اگر لازم بود، حتی ماه ها صبر کن تا آمادگی شنیدن آنچه را می خواهی بگویی پیدا کند
راز نوزدهم عشق
راز عشق در این است که باورها، آرمان ها و اهداف تان را با یکدیگر در میان بگذارید
راز بیستم عشق
راز عشق در آرامش است، زیرا آرامش باعث تکامل عشق می شود...
عشق، هوای نفس و احساسات شدید نیست، عشق انسان ها نسبت به یکدیگر باز تابی از عشق ازلی است و خداوند آرامش کامل است...


